فایل صوتی

متن سخنرانی

عرض سلام و ادب خدمت خانم ها و آقایان و خوشحالی از اینکه در این مجلس که برای یک امر به تمام معنا خیر انعقاد پیدا کرده سهم اندکی خواهم داشت.

از همه دست اندر کاران انعقاد و تشکیل این جلسه، نشر نی و جناب آقای همایی رئیس محترم و فرهنگ دوست این نشر و موسسه دارالاکرام جناب آقای جلیلیان و همه همکاران و دوستدارانشان بسیار بسیار سپاسگزارم از این که بنده را هم دعوت کردند که در اینجا در خدمت سروران باشم. من واقعا بدون مبالغه بدون غلو بدون اغراق و انصافا گواهی میکنم که بهترین موسسه ای که در ایران مصداق همین دیگر گزینی موثر است فعلا موسسه دارالاکرام است.

من واقعا بدون سر سوزنی سوگیری عرض میکنم که تا الان موسسه ای با این درجه از پاکی و پیراستگی و پالودگی و با این همه از عقلانیت ورزی در امر خیر و در کمک رسانی به مردم ندیده ام واقعیت این است که من در عمر ۶۳ ساله ام امروز اول بار است که از اینکه به موضوع سخنرانی خودم وفادار ماندم پشیمان شدم. من عنوان کرده بودم که درباره نیک خواهی و خرد ورزی سخنرانی خواهم کرد اما به دو جهت که یکی از این دو جهت خیلی مهمتر است پشیمان شدم از اینکه این موضوع را اعلام کردم یکی به این جهت که به گفته شاعر رستم چه کند در صف دسته گل و ریحان را در صف و در میدان جنگ یک دسته گل و ریحان بدست گرفتن مضحکه است در کشور من سخنان کاملا عقلانی و کاملا خیر خواهانه و اخلاقی گفتن به چیزی شبیه به مضحکه نزدیک شده.

در کشوری که دومین منبع گاز و جهان را دارد و چهارمین منبع نفت جهان را دارد در این کشور ما کارتن خواب داریم در این کشور ما گور خواب داریم. و در این کشور ما کول بر داریم. در کشوری که سرشار است از منابع عظیم زیر زمینی و روی زمینی ما هنوز فرهاد داریم و آزاد داریم و اگر کسی این واقعیت صریح و آزاد را به زبان آورد فورا گفته میشه که یا مسئول و مامور سازمان سیا است یا مامور سازمانی سری است یا مامور سازمان موساد است من نمیدونم در این کشور چه باید کرد به کی باید گفت به چی باید گفت که این کشور نباید کول بر داشته باشه اصلا و نباید گور خواب داشته باشه و نباید کارتن خواب داشته باشه خوب در این وضع سخن از عقلانیت و سخن از اخلاق به شوخی شبیه تر نیست؟ این اولا و ثانیا هر چه تامل کردم دیدم که مطالبی که در باب نیک خواهی و خرد ورزی میتوانستم بگم خود نویسنده پیتر سینگر دراین کتاب گفته و در سه یا چهار مقدمه ای هم که بر این کتاب افزوده شده آنچه سینگر نگفته افزوده شده و بنابراین چیز چندانی برای گفتن در اینجا نداشتم علی الخصوص که یکی از مقدمه ها را هم خود من نوشته ام و آنچه که گفتنی بوده در آنجا گفته ام به این لحاظ تصمیم گرفتم که خودم موضوع سخنرانی را عوض کنم و عوض هم کردم ولی قبل از اینکه اینجا در خدمت سروران باشم مسئولان و دست اندرکاران موسسه گرانقدر دارالاکرام به صلاح دیدند که من هم آن موضوع خرد ورزی و نیک خواهی را دنبال کنم و آن موضوع بعدی را ازش صرفنظر کنم خوب بنده هم اطاعت کردم و صرف نظر کردم.

خوب همونطور که عرض کردم چیز گفتنی که نگفته باشند خود نویسندگان و مقدمه نویسان این کتاب بسیار زی قیمت که از مترجمش و از آقای جلائی پور باید بسیار سپاسگذار بود که معرف و گرداننده این کتاب به زبان فارسی بوده اند. من در این کتاب چیزی که به نظرم میاد که بهش توجه کمتر شده رو فقط بهش می پردازم و سخنرانیم را به همون مختصر می کنم. یک نکته مهم در مسئله دگرگزینی یا دیگر گزینی موثر یا به تعبیر دیگر بیشترین خیر موثر را رساندن و نه فقط خیر رساندن این نکته است که اگر بنا براین است که خیر رساندن ما به دیگران از عقلانیت برخوردار باشه و واقعا بیشترین خیر موثر را به دیگران برسانیم تفکیک نیاز از خواسته بسیار مهم است اینکه انسان ها خواسته هایی دارند و اینکه انسان ها نیازهایی دارند سخن دوم است.

چنین نیست که من هر چه نیاز داشته باشم بخواهم و هر چه میخواهم بهش نیاز داشته باشم فراوانند انسان هایی چون من که چون به بلوغ روحی و فکر لازم نرسیده اند چیز هایی را میخواهند که بهش نیاز ندارند و چیزهایی را که بهش نیاز دارند نمی خواهند خلاصه خواسته ها و نیازهاشون بر یکدیگر انطباق ندارد این تفکیک نیاز از خواسته به نظر من در فلسفه اخلاق و اساسا در همه علوم انسانی امر بسیار مهمی است اینکه ما باور کنیم و تصدیق کنیم به اینکه چنین نیست که هر چه را بخواهیم بهش نیاز داشته باشیم و هر چه را بهش نیاز نداشته باشیم نخواهیم، نه خیلی وقت ها چیزی را بهش نیاز داریم و نمی خواهیم و خیلی وقت ها به چیزی نیاز نداریم و اون چیز را می خواهیم از اون طرف هم خیلی وقت ها پیزی را میخواهیم که بهش نیاز نداریم و خیلی وقت ها چیزی را نمیخواهیم که بهش نیاز داریم عقلانیت اقتضا می کنه که به سه جهت ما وقتی که بنا به این است که به هم نوعان خود کمک کنیم و البته اینجا کمک مادی و مالی محل بحث است چون اینجا همانطور که همه دوستان استحضار دارند ما اینجا به طور کلی در مورد قلمروی اخلاق سخن نمیگیم ما اخلاق انفاق را داریم بحث میکنیم فقط به سایر قلمروهای اخلاق کاری نداریم.

فعلا در قلمروی اخلاق مال بخشی اخلاق ایثار مالی اخلاق انفاق در این قلمرو به سه جهت باید توجه کرد که ما نیاز های طرف مقابلمون رو در نظر بگیریم یکی به این جهت که خواسته های آدمی انتها ندارد و بنابراین اگر که من متعهد و متکلف این بشم که خواسته های انسان دیگری رو برآورده کنم با دارایی های مالی که دارم هیچ وقت نمی تونم خواسته های اون انسان رو به صورت مستوفی و به صورت مثبت و کاملبرآرده کنم چون خواسته های آدمی بی انتها هستند فرقی نمیکنه که اون آدمی فقیر باشه یا غنی، فرهیخته باشه یا نافرهیخته، خواسته های ما بی نهایت هستند و بنابراین من هیچ وقت نباید متعهد و متکلف این باشم که خواسته های دیگری رو برآورده کنم.

اما نیازهای یک انسان بی نهایت نیستند نیازها چیزهایی هستند که اگر برآورده نشوند ساختار جسمانی ذهنی و روانی شخصی که نیازهاش برآورده نشده دیر یا زود دستخوش اختلال خواهد شد حالا بدون اینکه بخواهم وارد مباحث دقیق دراین باب بشوم که در جاهای دیگر گفته شده میخواهم عرض یکنم که این نیازها منتها دارند نیازها ته دارند و ما باید متکلف برآرودن نیازهای دیگران بشویم و نه متکلف برآوردن خواسته های دیگران که این خواسته ها حد یقف نخواهند داشت این نکته اول نکته دوم اینکه اساسا خواسته های دیگران را برآوردن خدمتی به دیگران لزوما نیست خیلی وقت ها هست که اگر من خواسته های دیگران را برآورده کنم نه فقط خدمت نکردم که خیانت کردم به او به زبان ساده تر به او کمک کرده ام ولی خدمت نکرده ام و کمک خیلی تفاوت دارد با خدمت.

چنین نیست که من هرکسی را در هر مقطع سنی که باشه و با هر درجه از فرهیختگی که باشه اگر تسلیم خواسته هاش باشم به او خدمت کرده باشم بسیاری از این خواسته اگر برنیاورده بمانند بهتر اند تا برآورده بشوند. و بنابراین دلیل ندارد بر این که من به ظاهر عمل انسان دوستانه ای انجام بدهم با این که با اینکه در واقع دارم تخطی میکنم از احکام و قواعد اخلاقی چون احکام و قواعد اخلاقی اقتضاشون اینه که اگر خوشایند کسی با مصلحتش ناسازگاره من حتما خوشایند او را فدای مصلحتش بکنم یعنی اگر خواسته هاش با نیازهاش سازگاری ندارند من باید حتما خواسته هاش رو قربان کنم به پای نیازهاش و تسلیم خواسته های او نشوم این تفکیک از این جهت هم مهمه اما نکته سومی وجود دارد و آن نکته سوم اینکه اساسا نه تنها کسی که از من کمک میکنه حتی خود من هم که کمک کننده هستم اگر به نیازهای خودم اکتفا میکردم و تسلیم خواسته های خودم نمیشدم اساسا چه بسا کمک گیرنده به اون وضع فقر دچار نمی شد اکثر قریب به اتفاق فقری که نوع بشر در طول تاریخ بهش گرفتارو مبتلا شده اند به جهت این بوده که کسانی به خواسته های خودشون تسلیم شده اند و به نیازهای خودشون اکتفا نکرده اند.

وقتی من به نیازهای خودم اکتفا نمیکنم و به دنبال خواسته هام میرم اون وقت زیاده طلب می شوم اون وقت در سرمایه گذاری میشوم طماع سرمایه گذاری میشوم سود جو رو میارم به کم کاری رو میارم به بد کاری رو میارم به احتکار رو میارم به اختلاس رو میارم به کم فروشی رو میارم به گران فروشی رو میارم به تقلب رو میارم فریب کاری و رو میارم به هزار کار دیگه و اون کارهای دیگه شما رو فقیر میکنه اون کارهایی که منی که می خواسته ام به نیازهای خودم اکتفا نورزم و میخواستم خواسته های خودم رو برآورده کنم به اقتضای اینکه میخواستم خواسته های خودم رو بر آورده کنم تبعا به زیاده طلبی کشیده شدم که اون زیاده طلبی برآورده نمی شده است مگر اینکه من از موازین اخلاقی عدول کنم و رو بیارم به کم فروشی و گران فروشی و اختلاس و تقلب و کلاهبرداری و این چیزها و اینها بوده که شما را فقیر کرده شما مقصر نبوده اید که فقیر شده اید من سرمایه دار زیاده خواه من ثروتمند زیاده طلب که نمیخواستم به حد ضروریات خودم اکتفا کنم منم که شما را به این وضع انداختم.

اگر همه کسانی که امکان های مالی دارند چه این امکان ها را از طریق کشاورزی بدست آورده باشند چه از طریق دامپروری چه از طریق صنعت چه از طریق تجارت چه از طریق خدمات از هر کدوم از این پنج طریق بدست آورده باشند اگرکسانی که از این پنج طریق به ثروتی رسیده اند به ضروریات زندگی خودشون اکتفا می کردند و به نیازهای خودشون اکتفا می کردند چه بسا این قدر موجب فقر و فلاکت دیگران نمی شدند تا بعد بخواهند به این دیگرانی که خودشون مسبب فقیر کردنشون بوده اند بخواهند دست کمک دراز کنند به طرفشون و بهشون کمک کنند و ازشون به حسب ظاهر دست گیری کنند.

عنایت می کنید خوب این بحث البته دارای مخالفی هستند کسانی گفته اند که اتفاقا زیاده طلبی انسان ها و حرص انسان ها و طمع انسان هایی است که قافله بشریت رو به اینجا رسونده این فرهنگ و تمدن رو ایجاد کرده که البته بر این سخن بنده کاملا مخالفم و من معتقدم که اگر همه کسانی که دستشون به دهنشون میرسه و بیش از اینکه دستشون به دهنشون میرسه می توانند دارایی داشته باشند اگر اینها به نیازهای خوشون اکتفا می کردند مجبور نبودند برای بدست آوردن این دارایی این همه ظلم و تعدی و تجاوز بکنند که بر اثر اون ظلم و تعدی و تجاوز اخلاقی پدیده ی اقتصادی و پدیده اجتماعی به نام فقر بوجود بیاد به این سه جهت من معتقدم که خیلی مهمه که ما به لحاظ عقلانی ببینیم فقرا و مستمندان جامعه ما به چه چیزهایی نیاز دارند اون چیزها را برآورده کنیم ممکن است.

واقعا کمک هایی که من به دیگری میکنم اون دیگری به جهت توجه نکردن به این نکته کمک های من رو صرف خواسته هایی بکنه که اصلا به صلاحش نیست اون خواسته ها برآورده بشود و نیازهاش کماکان برنیاورده بماند مسلم است که یک کودک شیر را و یک دونه سیب را به اندازه یک پفک دوست نداره اما من اگر شفیقش و مشفقش باشم حتما پیگیری میکنم که کمکی که من به این کودک کرده ام صرف سیب یا شیربشود نه پفک اما خوب مسلما این تفکیک دیگه نمیتونه فردا فرد انجام شود باید به صورت جمعی یک عقلانیتی در این جهت سامان بگیرد و گفته بشود که ما آمده ایم که نه فقط نیازهای فقرا را حتی نیازهای خودمون را هم فقط در حد نیاز اکتفا کنیم و نه در حد برآورده کردن خواسته ها که حد یقف ندارد.

از همین جا به نکته بعدی انتقال پیدا میکنم و اون اینکه متاسفانه واقعیت اینه که فقر مادی فقر فرهنگی هم کمابیش ایجاد میکنه و از این لحاظ بسیاری از کسانی که فقر مادی دارند از لحاظ فرهنگی هم اون فرهیختگی را ندارند که بهترین استفاده را از کمک جامعه به خودشون بکنند این هم یک فرهیختگی میخواد به قول قدما یک عقل معاشی میخواد که من بدونم که کمکی که شما به من مستمند کرده اید خودم باید صرف چه اموری بکنم و صرف چه اموری نکنم خرج چه چیزهایی بکنم و به مصرف چه چیزهایی نرسونم این ی فرهیختگی می خواد یک عقل معاشی میخواد که اگر من فقیر باشم به لحاظ مادی علل قاعده اون فرهیختگی فرهنگی را هم ندارم عنایت می کنید.

از این لحاظ ما فراوان دیده ایم به چشم خودمون که کسانی بوده اند که کمکی هم دریافت می کردند اما این دریافت کمک بالمعال به سودشون تموم نمیشده چون خودشون کمکی که دریافت کرده بودند در وجه بی محلی مصرف میکردند خوب از این لحاظ میخواهم به نکته دومی هم انتقال بکنم و اون اینکه یکی از بزرگترین کارهای خیریه ای که ما میتوانیم بکنیم بعد از اینکه کمک مالی کردیم روش از استفاده از مال روش استفاده از مایملک روش استفاده از کمک هایی که از دیگران را می گیرند را به مستمندان یاد بدهیم به حال خودشون رهاشون نکنم به جهت اینکه وقتی به حال خودشون رهاشون میکنیم یک پیش فرضی داریم و اون پیش فرض اینه که خودشون بهتر از ما میدانند صرف چه چیزی باید بکنند ولی این پیش فرض مسلم نیست این به این معنا نیست که مداخله جز به جز بکنیم عنایت می کنید؟

اصلا و ابدا این با عزت نفس اون شخص فقیر منافات داره نه به این معنا که یک آموزش هایی باید دید که به فقیر و حتی به من کمک کننده به فقیر گفته بشود که تو از غذا و خوراک و نوشاک به بیش از این نیاز نداری تو از پوشاک به بیش از این احتیاج نداری تو از خواب به بیش از این نیاز نداری که بدونه که هرچه بیش از این صرف کرد تا ی حدی داره دیگه بیش از حد نیازش صرف میکنه واز یک حدی که دیگه بالاتر رفت داره درست خلاف جهت نیازهاش عمل می کنه در واقع اگر من از حد ضروریات زندگی خودم بالاتر رفتم تا ی مدتی که از حد نیازها رفتم بالاتر فقط دارم مالم رو از بین می برم چون دارم صرف چیزی میکنم که نیازی بهش نیست اما اگه پیش روی کردم و بازهم رفتم بالاتر دیگه کم کم دارم مالم رو صرف چیزی میکنم که نه فقط بهش نیاز ندارم که درست در خلاف جهت نیازهای من است عنایت می کنید.

این فرهیختگی متاسفانه در مستمندان جامعه نیست و این فرهیختگی چیزی است که باید همیشه الغا شود که بهترین مکان لزوما شیک ترین مکان نیست متخصصان مکان و مسکن میدانند که مکان و مسکن مناسب چه ویژگی هایی باید داشته باشد این ویژگی ها چندان بستگی ندارد به مصالحش و زیبایی و تجملاتی که داره همونطور که یک متخصص تغذیه به من میگه تو با توحه به سنت و با توحه به جنسیت، طول قد و وزنی که داری در هر شبانه روز این مقدار کلسیم پروتئین و ویتامین نیاز داری و این معناش اینه که هرچه قدر بیش از این مصرف کنی داری بی جهت مالت رو از دست میدی والبته اگر این مصرف دیگه بیشتر از این هم شد کم کم داری دیگه به خودت ضربه میزنی و این نکته از نکاتی بود که به نظر من پیتر سینگر در این نوشته بهش توجه نکرده است که این فرهیختگی هم باید وجود داشته باشد به تعبیر دیگری آنچه به من می دهید روش بهتر وبهینه مصرفش رو هم باید به من فقیر بیاموزید این هم نکته بعدی نکته سومی که میخواهم عرض کنم:

اینه که خود من هم برای اینکه بتوانم کمک کنم به دیگران و هم برای اینکه اصلا دیگران به این وضع دچار نشوند باید ساده زیستی رو تمرین کنم بیاموزم عنایت می کنید؟ آقای جلائی پور اشاره ای کردند به این نکته ساده زیستی دو ویژگی بزرگ داره وقتی که نهضت ساده زیستی و خصوصا سورو در اواخر قرن نوزدهم در آمریکا پیشنهاد شد و یک جنبشی پدید آورد اونجا مقصود کسانی مثل سورو از ساده زیستی این بود که اگر تو ساده زیست نباشی نمیتونی به نیازهای عمیق ذهنی روانی و روحانی خودت برسی نمیتوانی.

چون وقتی من ساده زیست نیستم و اهل زندگی تجملاتی و اشرافی هستم خود تبعا این زندگی تجملاتی و اشرافی رو کسی به رایگان به من نمیده من باید درآمد داشته باشم تا بتوانم این زندگی را اداره کنم برای درآمد باید کار کنم و چون مصرفم زیاده پس درآمد زیاد میطلبم و چون درآمد زیاد می طلبم باید بیشتر اوقات شبانه روزم را صرف شغل و حرفه خودش میکنه دیگه مطلقا نمی تونه به نیازهای ذهنی خودش بپردازد نمیتواند به نیازهای روانی و روحانی و معنوی خودش بپردازد.

می گفت برای اینکه نیازهای ذهنی و روانی و معنوی و روحانی شما مغفول واقع نشوند و عملا برنیاورده باقی نمانند بیایید و در مورد نیازهای بدنتون به حد ضروریات اکتفا کنید به حد ضروریات بیولوژیک و فیزیولوژیک اکتفا کنید بدونید چقدر مسکن، خواب، خوراک، نوشاک، پوشاک و چقدر ارضای غریزه جنسی و چقدر استراحت و تفرج میخواهید به حدش اکتفا کنید چون تو فقط جسمت نیستی تو نیازهای ذهنی روانی و روحانی و معنوی هم داری اونا غرضشون این بود می گفتند ساده زیستی اگر بهش التزام جدی عملی نداشته باشیم فقط و فقط یک جسمی یعنی یکی از ساحت های وجود خودمون رو فربه کردهیام ولی دیگر ساحت های وجود خودمون را به دست فراموشی سپرده ایم اما ما بعد از این جنبش مخصوصا از ۱۹۲۴ به این طرف که یک جنبش عمومی شد در دنیا و کسانی طرفداری از سورو رو در پیش گرفتند.

کم کم به نکته دومی توجه پیدا کردیم و آن اینکه فارغ از اون مطلب ی بحث دیگه وجود داره ساده زیستی فقر زدا هم هست به چه جهت ساده زیستی فقر زدا است نه به جهت فقط اینکه اگر من ساده زیست باشم اضافه درآمدم رو میتوانم به فقرا بدم این که هست اما به جهت دومی و اون اینکه من اگر ساده زیست باشم اصلا نمی گذارم فقر در جامعه پدید بیاد نه اینکه فقر پدید میاد و من کمک می کنم اونایی که ساده زیست هستند چنان سبک زندگی در پیش می گیرند که نفس سبک زندگی اونها جلوی پیدایش طبقه ای قشری لایه ای به نام فقرا رو میگیره اینم باید بهش توجه بکنیم این توحه کردن به این نکته که ساده زیستی علاوه بر نکته ای که امثال سورو بهش توجه کردن یک وظیفه اخلاقی است نه در جهت فقر زدایی بالاتر از اون در جهت جلوگیری از پیدایش فقر انسانی که ساده زیست است چنان سبک زندگی در پیش می گیره که لااقل به اندازه ای که خودش در جامعه تاثیر داره کسانی از قبل او به فقر نمی افتند توجه می کنید کسانی از قبل او به گرفتاری های مادی و معیشتی دچار نمی شوند این هم یک نکته بود که میخواستم عرض کنم و اما نکته آخری که می خواهم عرض کنم اینه ما ظرفیت خودمون رو در اخلاق همیشه باید در نظر بگیریم.

همیشه من باید اخلاقی زیستنم ظرفیت میخواد حالا من بقیه بخش های اخلاقی رو می گذارم کنار می خواهم اخلاق انفاق رو بگم اخلاق انفاق هم ظرفیت میخواهد و من باید ظرفیت اخلاق انفاق خودم رو نظر بگیرم یعنی چه؟ یعنی ممکن است من از لحاظ روانی و ذهنی آمادگی پرداخت فلان تومان مبلغ را به فلان موسسه خیریه داشته باشم و چون این توانایی را به لحاظ ذهنی و روانی دارم ولو ده ان تومان ثروت دارم که می توانم به این موسسه بپردازم اما توانایی و قابلیت ذهنی روانیم بیشتر از ان تومان نیست.

خوب اگر این ان تومان را من بپردازم برای کمک به فقرا از لحظه ای که این پرداخت را می کنم تا لحظه ای که زندگی می کنم و تا لحظه ای که هستم و حیات دارم سود معنوی می برم از این کمکی که به مستمندان کردم اما اگر من ظرفیت انفاق مالم ان تومن باشد ولی به جهتی بیام سه ان تومان ببخشم مثلا به جهت اینکه شما ناظر عمل من هستید به جهتی که دیگران باخبر می شوند که من چقدر پرداخته ام یا بر هر جهت دیگه منی که پتانسیل و ظرفیت روانی انفاق ان تومان را دارم اومدم سه ان تومان پرداختم از لحظه ای که اون سه ان تومان را پرداختم دارم تدنی معنوی پیدا می کنم چرا؟ چون از اون لحظه پرداخت نیست دو ان تومانش فوق ظرفیت من بوده اون وقت از اون لحظه من به این موسسه فحش میدم به فقرایی که من کمکشون کردم فحش میدم به خودم فحش میدم خودم رو تف و لعن می کنم سرزنش و نکوهش می کنم.

ما فراوان دیده ایم افرادی که ظرفیت و قابلیت یک عمل اخلاقی را نداشته اند و کرده اند و به زیان خودشان عمل اخلاقی تمام شده عمل اخلاقی باید در آزادی هر چه تمام تر صورت بگیرد من بارها گفته ام بر خلاف عمل حقوقی و قانونی که باید در کانتکس و زمینه جبر و قوه قهریه عمل بگیرد یعنی قانون همیشه باید یک قوه قهریه ای مدافعش باشه بر عکس اخلاق و اخلاقی زیستن باید در کانتکس آزادی مطلق صورت بگیرد وقتی در کانتکس آزادی مطلق صورت می گیرد من ارتقای معنوی پیدا میکنم با عمل اخلاقی توجه میکنید؟ خیلی ساده برای شما بگم من همیشه از این مثال استفاده کرده ام من اگر فقیری در خیابان دستشو دراز کنه و من پتانسیل و ظرفیت پرداخت هزار تومان را داشته باشم و هزار تومان بهش بدم از وقتی که این عمل را انجام بدم از خودم شادم از این فقیر هم شادم که یک فرصت و امکانی برای انفاق برای من فراهم کرده و خوشم شادم از اینکه این عمل را انجام دادم اما چون شما دنبال من بوده اید و نگاه می کرده اید.

من چقدر می خواهم بدهم به فقیر خودم اگر شما نبودید می خواستم هزار تومان بدهم ولی چون شما می بیند به جای هزار تومان ده هزار تومان می دهم نه هزار تومان اضافه بر ظرفیت روانی و ذهنیم می دهم از اون لحظه که این ده هزار تومان را میدهم به شما فحش میدهم به فقیری که از من کمک گرفت فحش میدهم به خودمم فحش میدهم به شما فحش می دهم که خوب نمیشه چشمتو اون طرف بکنی حتما باید زل بزنی به دست من که دست من که تو جیبم میره چقدر در میاره فلان فلان شده خوب نگاهتو اون طرف کن به اون فقیر فحش میدم که حالا نمیشد دو دقیقه صبر کنی تا این همراه من از من جدا بشه بعد تنها بشم بیای جای من دستتو دراز کنی به خودم فحش میدهم که خوب حالا اونا نگاه می کردند تو باید کار خودتو می کردی چرا کار خودتو نکردی؟

ببینید من نه هزار تومن اضافه داده ام اما هیچ حض معنوی نبرده ام چون پتانسیل خودمو بهش توجه نکرده ام ما متاسفانه چون به این پتانسیل توجه نمی کنیم و بعضی وقتها به جهاتی که معمولا جلوه فروشی ها و خود نمایی ها یکی از علل عمده آن است میام کارهایی می کنیم در جهت کمک به دیگران که فوق پتانسیل ماست فوق ظرفیت ماست نه فوق ظرفیت مالی و امکانات مالیمون نه، امکانات مالی داریم فوق ظرفیت روانی و ذهنی مان است ما اینقدر ایثارگر نیستیم اینقدر از خود گذرنده نیستیم خوب به اندازه ای که ایثارگر هستم و می توانم از خودم بگذرم باید کمک بکنم وقتی کمک می کنم.

ارتقا معنوی پیدا میکنم رشد و استکمال معنوی پیدا می کنم ولی وقتی به این توحه نمی کنم اون وقت از خودم بیزار می شم یواش یواش میلم به عمل اخلاقی کم می شود چون اون حض معنوی را از عمل اخلاقی نبرده ام که اون حض معنوی انگیزه مند می کرد برای عمل اخلاقی بعدی و بعدتری و الخ عنایت می کنید؟ از این لحاظ این نکته خیلی مهمه که ما هر کداممان در عین حال که آنا باید ظرفیت اخلاقی خودمون رو بالا ببریم اما در هر آنی به ظرفیت اخلاقی که در اون لحظه داریم باید اعتنا کنیم.

این مثل این می ماند که من به شما بگویم که در عین حال که آدم باید لحظه به لحظه به علم و معلومات خودش اضافه کنه ولی در هر لحظه به اندازه معلوماتت حرف بزن دوست دارم که معلوماتت افزایش پیدا کنه تو هم باید دائما معلوماتت رو افزایش بدی اما به خاطر معلوماتی که در آینده داری الان نمی تونی دهن وا کنی و حرف بزنی الان دهن باز می کنی به اندازه معلومات کنونیت حرف بزن به همین ترتیب من میتوانم اینو بگم که خوبه آدم قابلیتش رو از لحاظ انفاق چنان بکنه که به گفته حضرت عیسی می گفت چنان ببخشی که دست راستتون که می بخشه دست چپتون با خبر نشه از بخشیدنتون اونقدر من باید قابلیت پیدا کنم که اصلا دست چپم با خبر نمیشه که دست راستم چه کرده.

باید به اونجا برسم ولی تا وقتی که به اونجا نرسیدم در هر لحظه قابلیت اون مختصه زمانی ومکانی ووضع و حالی رو باید در نظر بگیرم و گرنه آهسته آهسته تلخ کام می شوم و دیگر انگیزه مند برای فعالیت های بعدی نیستم از این لحاظ می خواستم این را عرض بکنم که موسسات باید دقت بکنند که دیگران را در اوضاع و احوالی قرار ندهند که دیگران فوق پتانسیلشان داوطلب بشوند وقتی فوق پتانسیلشون داوطلب میشوند امر مال اضافه ای از دامن و دستشون خارج شده هیچ ارتقا معنوی هم پیدا نکرده اند میشه با مال کمتر ارتقا معنوی پیدا کرد و با بخشیدن مال بیشتر اتفاقا انحطاط و سقوط معنوی پیدا کرد.

این نکته را به این جهت عرض می کنم که به حق کسانی گفته اند که اگر با خبر شوند دیگران از بذل و بخشش های دیگران خود این تشویقشون میکنه و خوبه که ما نیکوکاران بزرگ رو در منظر و مرا دیگران قرار بدهیم و بگیم که این آقا و خانم این بذل و بخشش را انجام داده و به حق هم این نکته درسته این آدم را انگیزه مند می کند ولی به شرط اینکه این روی صحنه آوردن باعث نشود که شخص فوق پتانسیلش داوطلبی بکنه و این فوق پتانسیل داوطلبی کردن به او ضرر برسونه. این یعنی اخلاقی زیستن فقط برای بهبود یک زندگی اجتماعی نیست برای آبادان کردن روح خود شخص اخلاقی زینده هم هست من اگر ده برابر کمک کنم چامعه را بهتر کردم اما چه بسا روح خودم رو در جهت آبادانیش کمک نکردم در جهت ویران کردنش قدم برداشتم اخلاق یک اخلاق دیگر گزینانه است و یک اخلاق خود شکوفایانه همین طور که فیلسوفان اخلاقی اشاره کرده اند بارها که در اخلاق ما فقط نمی خواهیم دیگر گزینی کنیم می خواهیم خودمون هم شکوفا بشویم بنابریان دیگر گزینی باید به صورتی شکل بگیره که با خودشکوفایی من منافات نداشته باشه.

همانطور که شما احساس کردید من فقط چند نکته ای رو اشاره کردم که احساس کردم در کتاب پیتر سینگر بهش توجه نشده وگرنه همه نکات به عالمانه ترین صورت دقیق ترین صورت و انسانی ترین و خیر خواهانه ترین صورت در نوشته های پیتر سینگر وجود داره واقعا پیتر سینگر کتاب هایش فقط کتاب های فلسفه اخلاق نیست اولا یک صداقتی یک انسان دوستی در این کتاب ها موج می زند که در کتاب لزوما یک فیلسوف آکادمیک نیست و نکته دوم هم اینکه شما دیگه نمی توانید کتاب را بخوانید و دیگر عوض نشوید بنابریان اگر میخواهید عوض نشوید باید کتابش رو نخوانید اگر خواندید دیگه کم کم از ارزش زندگی کنونی تان احساس شرم می کنید و چقدر خوبه که کتاب هایی ما در دسترسمون قرار بگیره که وقتی تمام می کنیم یک کمی از زندگی کنونی خودمون حالت تهوع بهمون دست بده بلکه به سوی یک تحولی پیش برویم تا تهوعی نباشه به نظر من تحولی نیست کتاب های پیتر سینگر نه فقط این کتاب کتاب های دیگرش هم همینطور است آدم وقتی تمام می کند از خودش بدش می آید میگه اگر اینها آدم هستند ما چی هستیم؟