جان باختن تعدادی از دانشجویان دانشگاه آزاد

حادثه تلخ و غم انگیز واژگونی اتوبوس دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران در روز سه شنبه ۴ دی ماه، که منجر به جان باختن تعدادی از هم میهنان عزیز و دانش پژوهان عزیزمان شد را به خانواده های داغدار این عزیزان و همه ملت شریف ایران تسلیت می‌گویم.

خبر سختی بود!!
هر چه با خود کلنجار میرویم ، نمیتوان چهره پدران و مادران و چشم های گریان و منتظر را در ذهن به تصور کشید.
آخر با کدامین منطق میتوان فهم کرد؟
کنار دست تو، در همین تهران، در محیط دانشگاه ، دختران و پسرانی در یک سانحه رانندگی ناگهان خاموش گردند…
مگر صحنه جنگ است…
مگر رانندگی در قله های فتح نشدنی است؟
اینجا که شین آباد نبود که هنوز دردش بر سینه ها سنگینی میکند.
اینجا که مدرسه چراغ نفتی زاهدان نبود…
آری اینها نبود!
ولی یک چیز بود!
تو و تو و تو !
من و من و من!
دیده نمیشویم!
شاید وقتی به مقیاس وزن و نه فرد انسانی، میلیونها کیلو شدیم اهمیت داشته باشیم…
نه تو دیده میشوی و نه من!
اگر ما شدیم ، آن هم مایی که با ضرب و تقسیم ارزش سرمایه گذاری داشت، آنگاه به حساب می آییم.

خدا میداند پدری خسته و تنها ، در هر ترم چقدر بعد از ساعات کار رسمی، با اسنپ و تاکسی تلفنی، رانندگی کرده که به لبان دختر نازدانه اش لبخند نشیند و او فقط درس بخواند…
خدا میداند کدامین مادر در شالیزار های برنج شمال پا درد و کمر درد گرفته، چشمانش به فرزندی بوده که در پایتخت درس میخوانده که فردا روزی امید زندگی اش باشد..
و خدا میداند چه محبت ها و عشق هایی به ثمن بخس، خاکستر شده و آتش گرفته
و خدا میداند فرشتگان او چقدر به این سرزمین به چشم تأمل مینگرند….
دانشجوی عزیزی که از بین ما رفتی!
به تعداد نفس هایی که از اول دبستان تا دانشگاه در کلاس درس کشیدی!
به تعداد چشمان منتظر مادری که در این سالها چشم به در خانه دوخته بود که تو برگردی!
به تعداد قلم هایی که تراشیدی!
و مداد تراش ها و پاک کن ها و مداد رنگی ها و کاغذهای که نوشتی.
به تمام لحظات اضطراب تو در جلسه امتحان و تست هایی که زدی….
و به شب هایی که درس خواندی.
به کیف و کفش مدرسه ات و به خیلی چیزهای دیگر سوگند، ما سوگمند و از عمق جان ناراحتیم.

 

موسسه خیریه و عام المنفعه دارالاکرام